در چند قرن پسین دنیای مدرن همواره چالشی بوده برای عرفان و معنویت. هم مادیگرایان و هم معنویگرایان صحبت از «تضادی» میان علم (یعنی علوم مدرن) و دین کرده و می کنند، و یکی را مانند چرخ و دیگری را مانند چوبی در میان آن دیده که این دو با هم نتوانند در یک زندگی نمود شوند.
در نظر مادیگرایان و ضددینان علم مدرن هرگونه وجود خدا و معنویات را رد کرده و راه های بهتری ارائه داده برای تمام امور. پس دین و مذهب چون کهنه باور و خرافه ای است از دوران پیش مدرنیته که اینک باید کناره رفته و همه باید راه زندگی مدرن، یعنی همین زندگی مصرفی و ظاهرگرایی، را پیش گیرند. به طور مشابه معنویگرایان نیز دنیای مدرن و سبک زندگی آن را مخالف دین و اخلاق دانسته، و رشد معنوی را در پرهیز هرچه بیشتر از دنیای مدرن و تکنولوژی آن دانند.
پس در هر دو جبهه کشاکش رخ داده و منشاء آن همین باور «تضاد علم و دین» است. بدین سان دنیای مدرن یک علامت سوال دوگانه در برابر عرفان نهاده و هم در رد آن استفاده شد و هم در رد خودش. و چون اینک ما در عصر مدرن زندگی می کنیم و هر روز و هر ساعت در تعلقات و حواشی های آن درگیر هستیم پس نشود در این مجموعه که به تشریح عرفان اختصاص دارد از بحث تضاد علم و دین به سکوت بگذریم. از اینرو در این بخش به بررسی دنیای مدرن و ارتباط آن با عرفان می پردازیم هم از دید مخالفان و هم موافقان عرفان.
ابتدا در خصوص مخالفان عرفان و معنویت، و ادعای ایشان که علم مدرن «ثابت کرده» که خدا و معنویت وجود ندارد. باید گفت اگر خدا و معنویت به شکلی که در دین پاک معرفی کرده ایم باشد علم نتواند چنین چیزی را ثابت کند، که اینها دو مقوله نامرتبط باشند. در دین پاک خدا آن منشاء هستی و همینطور صفات نیک است، و نیرویی پنهان و مرموز در پس تمام چیزها، و با روشهایی (که دین پاک تجویز می کند) می توان با آن رابطه گرفت، آن را شناخت و به دریای آن وارد شد. قبول که وجود چنین چیزی را نتوان با علم فیزیک یا سایر طبیعیات ثابت کرد، اما رد هم نتوان کرد. فیزیک چطور توانند وجود چنین مفهوم انتزاعی را که ورای حوزه مشاهده و اندازه گیری دستگاها است را رد کند؟ همینطور در خصوص سایر علوم؟
حوزه علم، منظور علوم طبیعی و تجربی، محدود است به آنچه که توسط حواس جسمانی یعنی دیدن، شنیدن، بوییدن، چشیدن و حسیدن درک شده به اضافه تحلیل ریاضی و فرمول بندی این ادراکات. اما ذات حق خارج از دنیای حواس پنجگانه است و حس ششم و چشم سوم خواهد. پس علم نتواند در این خصوص نظر دهد.
اینکه می گویند علم ثابت کرده که خدا یا عوالم معنوی وجود ندارند، اگر دلائل ایشان را پیگیری کنیم می بینیم که «اثباتی» در کار نیست و آنچه که به راستی می گویند این است که «چون علم نمی تواند وجود خدا یا عوالم مینوی را اثبات کند پس وجود ندارند» در اینجا پیش فرض استدلال این است که وجود هر چیز باید در حیطه مشاهده و پنج حواس مادی ما باشد. باید گفت این فرضی بزرگ و جهانشناختی است. از همین اثباتیون باید پرسید همین فرض را چطور ثابت می کنید؟ باید اعتراف کنند که اثبات ناپذیر است، و پس خود یک دگما و شکلی از ایمان است. پس آنچه که «اثبات» می نامند یک زنجیره پیوسته از استنتاج های ریاضی با شروع از اصول مسلم نیست، بلکه در بطن خود فرض های پنهانی دارد و اثبات نبودن به فرض نبودن است.
آنگاه دنیای معنوی به آن شکل هم پنهان و فراحسی نیست، و نشانه هایی دارد در همین دنیای مادی و حسی: آن حس معنوی که بسیاری گاها و حتی روزانه احساس می کند، آن شوق به علم، آن شوق به بیداری، آن حس متعالی در هنگام مراقبه سحر، آن گرایش به هنر، آن بستگی به حق و اینکه برخی حتی جان خود را در راه برقراری عدالت یا سایر مظاهر حق فدا کرده اند، و این منظومه های شعر و شوق که در تمام زمانها و زبانها سروده و جاودان شده اند، همه نشانه هایی از یک عالم لاهوتی و یوفوریک باشد که به موازات دنیای مادی پیش رود و گاهی بدان تلاقی کند. البته اینها هیچیک اثبات نباشند، بلکه نشانه باشند، چرا که هر کس باید این راه را خود رود و خود تجربه کند و یقین آرد. کس نتواند از خارج تو اثباتی برای تو آورد.
حقیقت این است کسانی که چنین استدلال می کند به راستی به دنبال اثبات و حقیقت جویی نیستند، بلکه بیشتر به دنبال بهانه ای هستند تا خودسازی و مجاهدت در راه حق را رها کرده و شهوات را چسبند. به همین ها باید گفت بسیار خوب، عرفان را رد کردید، و چیزی بهتر از آن یافتید، پس آیا حاضر هستید در راه آموختن آن بکوشید و ریاضی و فیزیک و شیمی و دیگر علوم مدرن را مطالعه و ممارست کنید؟ اگر ببینید، کسانی که چنینی می گویند اغلب دانشی بسیار اندک و سطحی در حد کتابهای علمی-تخیلی از علوم داشته و نه حاضر به تلاشی جدی برای فراگیری صحیح هستند. اینها از علم فقط همین را می خواهند که دین و خدا را رد کند و چراغ سبز باشد برای بدکاریها و کثافتکاریهایی که در درون به آنان هوس دارند.
از آنسو انبوه کسانی که به راستی در این علوم متبحر بوده اند یا هستند بسیار عقیده مند به دین یا شکلی از معنویت بوده اند. در همین حال حاضر بسیاری از پیشگامان شاخه های گوناگون علوم که بیشتر در آمریکا هستند مسیحی بوده و تضادی میان دانشگاه رفتن با کلیسا رفتن خود نمی بینند، و برخی از ایشان نیز در این زمینه کتابهایی نوشته اند. پیش از آنها در قرن هفدهم نیوتون در کتاب «اصول» خود فیزیک مدرن را بنیان گذاشت و پس از تشریح قانون معروف جاذبه در همان کتاب هشدار می دهد که مبادا این فرمول ها چنین القا کنند که کیهان یک ماشین ریاضی است و اینکه «این نظام شگفت تنها از خرد و اقتدار یک موجود دانا و توانا به پیش تواند آمد.» ۱. پیش از او کپلر که پیشگام اخترشناسی نوین بوده و بسیاری افراد از جمله نیوتون از کتابهای بهره ها بردند در پایان کتاب «هارمونی آسمانی» خود و پس از معرفی قانون سوم حرکت سیاره ای می گوید که «اینک چشم و دست از استدلال برداشته و سوی آسمان برداریم» و دعایی طولانی می دارد که پروردگار را ستوده، آفرینش را ستوده و کتاب خود را تلاشی از ذهن حقیر خود برای شناخت او عرضه داشته و تقاضای عفو دارد اگر اشتباهاتی کرده ۲ ... از دوران رنسانس به عقب تر برگردیم، در دوران طلایی اسلامی در قرون نهم و دهم که علم تولید شده در این دوران بعدها به اروپا رفت و پایه رنسانس در آن منطقه گشت، آن دانشمندان دوران طلایی چون ابن سینا، ابوریحان، رازی و غیره نیز کتابها و شعرهایشان در میان ماست که نشان دارد اینها پیش از ریاضی و فیزیکدان بودن عرفان دان و عاشق بوده اند و تضادی ندیده اند. باز هم به عقب تر رویم در یونان باستان که بنیان فلسفه و علوم تجربی برای بشریت نهاده شد معنویت و اعتقاد به ماورا از اصول همین فلسفه ها در یونان بود، و جالب که علم هندسه و برخی دیگر از شاخه های علوم به سان ابزارهایی بودند برای شناخت بهتر آفریدگار و الهگان او که هر یک مظهر شاخه ای از علم یا هنر بودند. یعنی این علوم ریاضی و فیزیک نه برای کاربردشان مطالعه می شد و نه به شان ایده الوژی ای در رقابت با دین، بلکه خود یک باب شناخت و نوعی عبادت می بود. همچنین بوده در سایر تمدن ها و امت ها. پس در تمام زمانها و مکانها تا آنجا که تاریخ ضبط کرده هیچ صحبتی از تضاد علم با دین نبوده، و بلکه بالعکس این دو همیشه همبال بوده و به روایت همان تاریخ علم خود زیر شاخه ای از دین و معرفت بوده. حال اگر در قرن اخیر عده ای این دو را در فراق و جنگ دیده شاید ایراد از تعریف و جهانبینی خود ایشان باشد.
اگر هم به تاریخ این اندیشه، یعنی تضاد و جدال علم و دین، نگاه کنیم قدمت آن به همین قرن نوزدهم و نوشتارهای چندین تن در غرب رسد و اصالت درازی ندارد. در آن قرن نوزدهم در محافل غرب جدالی برقرار بود میان به اصطلاح «محافظه کار» ها و «لیبرال» ها. در اینجا محافظه کارها همان کشیشان و وابستگان کلیسا بودند که از دیرباز قدرت و نفوذ در اختیارشان بوده، و لیبرل ها آنان که می کوشیدند قدرت را از ایشان گرفته و رقیبان تازه ای بودند. در این موضع گیری بسیاری از لیبرل ها طبیعتا خود را از اعتقادات کلیسایی و به طور کلی از مذهب دور کرده و بسیاری گرایشات مادی گرایی و الحادی گزیده بودند، که البته بیشتر نتیجه نبرد و لج با کلیسا بوده تا یک حقیقت جویی خالصانه. باید گفت هر دو گروه بر سر تخت شاهی و سفره پهن می جنگیدند و هدف نه خداجویی بود و نه حقیقت جویی. در این جنگ انواع اتهامات را بر هم وارد می آوردند از جمله اینکه لیبرال ها با اتکا به برخی از حوادث تاریخی، مانند داستان معروف محکوم شدن گالیله در دادگاه تفتیش عقاید کلیسا و یا مخالفت برخی کشیشان با نظریه داروین، کلیساییان را مخالف علم و پیشرفت معرفی می کردند و چنین تصویر می کردند که اینها تعصب را بر تعقل مقدم دانسته و افرادی هستند بیسواد و بیشعور و حاکمیت آنان را سزا نباشد. در عوض حاکمیت و پول و قدرت را باید به لیبرال ها و دانشگاهیان داد که باسواد، باشعور و طرفدار نظریه های داروین و گالیله هستند. و البته بعدها که همینها قدرت را در دست آوردند و آن استعمارها و جنگ های جهانی را به راه انداختند به خوبی میزان «سواد» و «شعور» را مشاهده کردیم و دیدیم که هر دو گروه از یک جنس بودند.
در این گرماگرم جدل ها بود که ضد کلیساییان دو کتاب معروف هم بیرون دادند و کلیسا را در تمام تاریخ خود سرکوبگر علم و عامل اصلی دوران تاریک اروپا در قرون وسطا معرفی می کرد ۳. این کتابها از چارچوب کلیسا و تاریخ اروپا نیز خارج شده و تضاد علم دین را به تمام دین ها و در تمام زمانها کشاندند و بسیاری نیش و کنایه به دین آوردند.
از تاریخچه ای که در بالا گفته شد باید روشن باشد که تمام این بحث ها و کتابها بیش از هر چیز سیاست بازی بوده نه نتیجه یک پژوهش خالصانه و صادقانه. در همان زمان انتشار این کتابها نقدهایی بر آنها نوشته شد و امروز نیز تاریخدانان تقریبا به تمامی آراء غیرتاریخی و غیرمستند بودن استدلالات آن کتابها و بحث ها را نشان داده اند ۴. پس این کتابها قاعدتا باید به فراموشخانه تاریخ می رفتند، اما از آنجا که با لحن تند و تیز و تکنیک های پروپگاندایی نوشته شده بود در ذهن بسیاری افراد نفوذ ماندگار یافت تا امروز هم می بینیم که حتی میان خود دانشگاهیان و فرهیختگان که مثلا باید بهتر دانند این فکرها وجود دارد که علم دین را رد کرده، و عامل عقب ماندگی اروپای قرون وسطا در اتکا به دین بوده و عامل جهش اروپای قرون جدید در رها کردن دین بوده و ...
خواننده باید مطمئن باشد که همان علم تمام این ادعاها را رد کرده و نشان داده که در تمام تاریخ علم و دین با هم بوده اند، و اینکه در پیشرفت علم هم معنویگرایان و مادیگرایان هر دو نقش برجسته داشته، و علت عقب ماندگی اروپا و پیشرفتهای بعدی اش بسته بوده به بسیاری عوامل کارگزار و در هم تنیده و آن را نتوان به یک بودن یا نبودن کلیسا ساده سازی و کلیشه بندی کرد.
پس این ادعا که علم دین را رد کرده یا می کند میراثی است از سیاست ها و کشاکش های قرن نوزدهم در اروپا و آمریکا، و همینطور بهانه ای که اهریمن در قلب انسان نهاده. اهریمن که هماره می کوشد انسان را از تلاش برای خودسازی منصرف کند و روشهای گوناگون به کار می برد که یکی از آنها همین دستاویزی به علم است. اما باید گفت علم خود بخشی از دین است، و دین نتواند خود را نفی کند. کسانی که همین علوم را پیشرفت داده اند به واهی بودن این تضاد گواه داده اند و بسیاری از ایشان مذهبی یا عرفانی بوده اند و اینک نیز هستند.
این بود توضیحات در خصوص ایراد اول در این باب که علم مدرن ناقض و ناسخ دین است. حال آییم به ایراد دوم. همانطور که مادیگرایان علم را با دین در تضاد دیده، در آنسوی میدان برخی معنوی گرایان و عرفان جویان نیز به طور مشابه چنین دیده و دنیای مدرن را مانعی در پیشرفت معنوی دانسته اند. در اندیشه ایشان دنیای مدرن و تمام مظاهر آن، این اینترنت، این تلویزیون ها، این ماشین آلات، هواپیماها و غیره همه و همه منحرف ساز ذهن از معنویات و وبال روح هستند.
اینکه گفتیم «برخی از معنوی گرایان»، اما در واقع دامنه این تصور شاید بسیار بیشتر از برخی باشد، و بتوان گفت حتی آن دسته معنویون که دنیای مدرن را پذیرفته اند باز هم در پس ذهن در خانه های کاه گلی و گله های گوسفند سیر کرده و معنویت را در چنین فضاهایی می جویند. تقریبا تمام داستانها و الگوهای عرفان که داریم در زمانهای بسیار قدیم و محیطی غیر تکنولوژیکی رخ داده شده اند: عارفان همیشه با اسب یا الاغ در بیابان بوده اند و شغل های ایشان چوپانی، کشاورزی دستی یا خیاطی بوده. مثال هایی که از کار نیک داریم این است که حضرت علی با بیل و کلنگ برای یتیمان چاه آب می کنده، یا پیامبر اسلام در جوانی امانت به نیکی نگاه می داشته. این در حالی است که در دنیای مدرن امروز نتوان به این شکل چاه کند یا امانت داری کرد.
نیست الگوهایی از اخلاق یا فضایل عرفانی که در همین فضای مدرن امروز باشد، مثلا مکانیکی که ماشینی را به انصاف تعمیر کند و هزینه اضافی نگیرد و یا مهندس نرم افزاری که نکته ای اخلاقی را در نرم افزار خود رعایت کند. پس این سوال پیش آید که آیا برای رشد معنوی باید به روستا رفت و با چاه کنی و کشاورزی دستی زندگی کرد؟ مساله این است که چنین کارهایی کفاف زندگی را در دنیای امروز ندهند.
ما با یادآوری و تاسی به گذشته مخالف نیستیم، که هر چیز جدید بر چیزهای کهنه قرار گیرد، و آن روزها و آن مردمان نیز پیشوایان و الگوهای ما باشند. این نیک است که آن روزها را یاد کنیم که ریشه ما باشند و بخشی از میراث جمعی. اما سوال اصلی این است که آیا معنویت تواند در همین دنیای مدرن نیز باشد؟ آیا عارف و عرفان تواند در میان ماشین ها، در شرکت های کامپیوتری و در مراکز خرید هم باشد؟ یا معنویت تنها در میانه چهارپایان و بازار دمشق و حلب تواند بود؟ آیا راه آسمان به روی ما بسته شده؟ آیا ما از رستگاری منقطع شده و در حصاری احاطه شده ایم که دیوارهای آن همان تکنولوژی مدرن و ماشین آلات هستند؟
کم نبوده اند افرادی که چنین احساس کرده اند. در همین زمان برخی گروههای مسیحی هستند که تکنولوژی مدرن از جمله برق و ماشین آلات را کنار گذاشته و در مزارعی به سبک سیصد سال پیش می زیند. برخی واعظان، به خصوص در هند، بر ضد دنیای مدرن بسیار گفته و پیروان را به دوری و رها کردن مشاغل خود در ارتباط با تکنولوژیهای پیشرفته تشویق کرده اند. حتی آنان که به صراحت از دنیای مدرن کناره نمی گیرند باز هم به طور ضمنی یک علاقه و گرایش به دنیای پیش مدرنیته داشته و ناخودآگاه می پندارند نیکی و معنویت تنها در فضایی غیر مدرن و در دنیای اسب و بیابان و آب از چاه آوردن صورت می گیرد. پس لازم است به این شبهات پاسخ گفته و روشن سازیم وظیفه ما در دنیای امروز چیست و با چه استراتژی ای از این دره فوق تکنولوژیک به سلامت عبور کنیم.
نخست، اینکه که گفته اند این تکنولوژیهای مدرن سبب انحراف از اخلاق یا معنویات است تا حدی درست است. برخی جنبه های مدرنیته، به خصوص این تکنولوژی موبایل آلات، به راستی مغتشش کننده ذهن و روان هستند. همه ما شاهد هستیم که امروز چطور همه به موبایل ها چسب شده اند و به محض بیدار شدن چه وب سایت ها و پست هایی که در مانیتور بالا نمی آیند و چه سموم و شهواتی که از طریق این صفحات و شبکه ها به ذهن و روان افراد وارد نمی شود. چنانکه آمار داده اند، نصف ترافیک اینترنت متعلق به دیدن ویدیو ها و کلیپ ها است که اکثرا بی محتوا و مبتذل باشند.
علاوه بر اغتشاش ذهن و حواس پرانی از معنویات، برخی از این تکنولوژیها نظام اقتصاد را هم بر هم زده و نابرابری و فقر سبب شوند. مثلا در گذشته هر کسی در خانه خود یا زیرزمین آن می توانست کفش دوزی کند و با فروش آن گذران کند. بدین سان صنعت کفش در میان بسیاری خانوار تقسیم شده و سود آن معاش کلی ایشان را تامین می کرد. اما چون ماشین تولید کفش آید، یک سرمایه دار با چند ده کارگر تواند تولید کفش کل شهر را انجام دهد و تمام سود آن را به جیب زند، حالیکه تمام آن کفش دوزان بیکار و ورشکسته شوند. در نتیجه این بیکاری و بی پولی اضطرار به وجود آید، بی اخلاقی به وجود آید، روی آوردن به خلاف و مواد به وجود آید و صدها شر از همین ماشین تولید کفش تولید شود. شاید که روی کاغذ ببینیم که طراز اقتصاد رشد کرده و شاخص به اصطلاح ثروت ملی زیادتر شده، اما در عمل فقر و نابرابری زیادتر شده و کسی که آن کفش کارخانه ای را به پا کرده ناگهان در خیابان هدف چاقوی همان کفش دوزان بیکار و معتاد شده قرار گیرد و خودش و کفش های نو اش در خون غلطند. آن مازاد تولید یا بهبود کیفیت برکتی نداشته است.
حال اگر این تکنولوژیهای سوال برانگیزه که در بالا گفتیم، مثلا موبایل یا اتوماسیون، چیزهایی ضروری برای زندگی بودند می شد توجیه کرد که پس گریزی نیست و باید با جنبه های منفی آن ساخت. اما باید اعتراف کرد که بسیار از این تکنولوژیها به راستی ضرور نبوده. اگر هدف از تکنولوژی رفع نیازهای بشر باشد، یعنی همین خوراک پوشاک مسکن، بهداشت، درمان، اورژانس، و کمی هم زیبایی و تزیینات، آنگاه با یک تکنولوژی بسیار ساده تر نیز توان به همه اینها رسید. همان صد سال پیش، یا به اعتقاد عده ای حتی هزار سال پیش، نیز تکنولوژیهای موجود برای رفع تمام نیاز ها کافی بود. اگر هم کاستی ای بود، مانند فقر یا بیماریها، علت آن چیزهای دیگری بوده چنانکه امروز نیز با این تکنولوژی پیشرفته باز هم فقر و گرسنگی وجود دارد. پس باید اعتراف کرد این تکنولوژیها مدرن تمامش برای خدمت و رفع نیازهای اساسی بشر نیست. یک نگاه حتی سطحی به تاریخ پیدایشان و دنیای اطراف به سادگی روشن کند که انگیزه پیدایش بسیاری از شاخه های تکنولوژی امروز تنها همین سود شرکت های بزرگ بوده. این موبایل ها، این اتوماسیون افراطی، این هوش مصنوعی و سایر ابزارها، بیش از هر چیز برای آن است که میلیونری میلیاردر شود یا میلیاردری بیشتر میلیاردر شود. اینکه گوییم اینان برای رفاه من و شما و با نیت پاک بوده اند ساده لوحی و یک دیالوگ تبلیغاتی است. آیا شرکت های غول غربی قلبشان برای من می تپد؟
پس عامل پیدایش این تکنولوژیها تنها «نیاز» بشر نبوده است. در اینجا لازم است کمی در باب اینکه اصلا چه عواملی سبب پیشرفت تکنولوژی هستند توضیح داده شود. آری، یک عامل همان نیاز است. مثلا بشر نمی توانسته در تاریکی ببیند، و پس مدام به راههایی می اندیشیده و در این بین ابزارهایی چون مشعل، لامپ، دوربین مادون قرمز و غیره اختراع کرده. همینطور ماشین، جاروبرقی، لباسشویی همه از نیاز برآمده اند. نیاز از طبیعی ترین عوامل در پیدایش تکنولوژی است.
اما اختراع همیشه بر اساس نیاز نبوده. گاهی نیز برخی افراد به سبب کنجکاوی یا حتی تفنن محض اختراع هایی کرده اند. همیشه هستند کسانی در میان افراد بشر که یک حالت بیش فعالی ذهنی و خلاقی داشته و مدام به وسایل مختلف ور می روند. در نتیجه گاهی ابتکاراتی زده و چیزهایی ابداع می کنند، بی آنکه نیازی آنی به آنها باشد. این نیز یک عامل در پیشرفت تکنولوژی باشد.
اما این عوامل که در بالا گفتیم به تنهایی روشنگر علت این تکنولوژی مدرن امروز و وسعت آن نباشند. چرا که نیازهای بشر حدودی داشته و قوه خلاقه او نیز چندان عامل جدی نباشد و هیچیک نتوانند سرعت و وسعت تکنولوژی امروز را که هر روز به صدها فرسنگ می تازد را توجیه کنند. عامل گمشده دیگری باید باشد که در اینجا باید روشن سازیم. این شاید کمی از نظرها پنهان ماند، اما یک عامل دیگر پیشرفت تکنولوژی، و شاید نیرومندترین عامل، نبرد و جنگ میان انسانها بوده.
در خصوص این عامل توضیح بیشتر دهیم. زمانی بوده که هیچ تکنولوژی ای نبوده و انسانها در جنگل ها یا بیشه ها به شکار و چریدن می گذراندند. سپس برای رفع نیازهای بسیار خود به اختراعاتی روی آورده و با آن افزارها به شکار یا کشاورزی پرداخته. بدین سان شکل هایی از تمدن پدید آمده و پیشرفت می کردند. اما زندگی تنها شکار یا کشاورزی نبوده، و هراز گاهی جنگ نیز می شده. جنگ زاییده اهریمن بوده که انسانها را به جان هم اندازد و بینش معنوی را کور سازد. در همان زمان های دور انسانها در دسته ها یا قبیله هایی می زیستند، و این قبایل با دلیل یا بدون دلیل با هم در جنگ می شدند.
این جنگ ها نخست با مشت و لگد یا سنگ پرانی بوده، اما بعد ابزارهایی چون چوب و چماق ابداع شدند، و این آغاز تکنولوژی نظامی بود. این تکنولوژی نظامی از سایر شاخه های تکنولوژی، مثلا مانند کشاورزی، رقابتی تر بوده، چرا که قبیله با تکنولوژی برتر نظامی می توانسته سروری کند. از اینرو پیشرفت های زیادی در آن حاصل می شده و پا به پا همراه سایر تکنولوژیهای رفته و اگر از آنها پیش نمی گرفت پس نیز نمی ماند.
آنچه باید بدان توجه خاص داشت این است که تکنولوژی نظامی محدود به تولید چماق و شمشیر و سایر ابزارهای کشتار نماند، بلکه به زودی دانسته شد هر تکنولوژی دیگری تواند به مانند سلاح به کار گرفته شود. مثلا همین تکنولوژی کشاورزی، اگر قبیله یا کشوری مازاد گندم تولید می کرد آنگاه می شد به دیگر کشورها فروخته و با پول آن نیازهای جامعه خود را تامین کند، یا با نگاهی عملی تر با پول آن سلاح بیشتر تولید کرد و سرباز بیشتر آموزش داده و قوی تر شود. سایر عوامل قدرت مانند جذب متحد و غیره نیز با داشتن تکنولوژی برتر راحتر بوده.
با این حقیقت، تمام تکنولوژیها به طور ضمنی بخشی از تکنولوژی نظامی و قدرت طلبی شده، و آن حالت رقابتی به همه آنها سرایت می کند. بدین سان یک انگیزه پنهان برای تمام شاخه های تکنولوژی به وجود می آید و حاکمان و پادشاهان آن روز به حمایت از صنعتگری در همه ابعاد می پردازند. این انگیزه پنهان بسیار نیرومند تر از سایر عوامل، مانند نیازهای معیشتی، در پیشرفت تکنولوژی بوده. باید گفت حتی پیشرفت در تکنولوژی های به ظاهر نامربوط به جنگ، مانند کشاورزی یا ریسندگی، نیز تا حدی زیادی ملهم از انگیزه های نظامی بوده. پس دور از حقیقت نباشد اگر بگوییم تکنولوژی نظامی پدرجد تکنولوژی امروز بوده و تمام شاخه های دیگر تکنولوژی منشعب یا متاثر از آنند. باری اگر انگیزه از تکنولوژی تنها نیاز های جسمانی و روانی بشر بود تکنولوژی سطح و اصلا شکل بسیار متفاوتی می داشت.
حال بیاییم به دنیای امروز. آری که در دنیای امروز جنگ به آن شکل قدیم، یعنی به جان هم افتادن و کشتار کردن، دیگر به مقیاس دنیای قدیم انجام نمی گیرد، اما شکل دیگری از جنگ هنوز در جریان است و آن همان رقابت در نظام سرمایه داری امروز است. در این جنگ به جای تصرف زمین تصرف «بازار» می شود. بازار یعنی مردم و تصرف بازار یعنی واداشتن مردم به خرید و مصرف محصول ما. هر شرکتی که محصولاتش را به مردم بیشتری خوراند برد بیشتری داشته است. این نبرد نوین است. آغاز آن در قرن های شانزدهم و هفدهم بوده و امروز به شکوفایی رسیده. در این جنگ گلوله شلیک نمی شود اما در عوض رگبار تبلیغات از هر سو بر مردم آید، در تلویزیون، در ماهواره، در بیلبورد، روی دیوار، روی بدنه اتوبوس و ... چرا که مشتری غنیمت این جنگ است.
بی شک تکنولوژی نقش موثری در این جنگ نوین دارد. هر شرکتی که تکنولوژی جدیدی بر محصولاتش بندد و آن را پر زرق و برق تر و بهتر از محصولات رقیب سازد جنگ را برده. این که در سالهای اخیر سرمایه گذاریها و تلاشهای کلان در تکنولوژی می شود بیشتر انگیزه اش از اینجا است. اینکه فلان شرکت یک هوش مصنوعی فوق پیشرفته بر نرم افزارش می گذارد علت این نیست که کاربران آن نرم افزار به راستی نیازمند و لنگ آن هوش مصنوعی بوده اند، که تا سالها قبل همه از آن نرم افزار بدون آن بات هوش مصنوعی استفاده برده و مشکلی نبوده، بلکه هدف همین «بهتر» شدن و رقیب از میدان در کردن است. اینکه سازنده موبایل می آید و دوربین آن را سه لنزه با قدرت تطبیق و تعمیق می کند علت آن نیست که مردمان همه عکاس حرفه بوده و نیاز به چنین قابلیت هایی دارند، بلکه هدف همین بردن جنگ و تصرف بازار است. اگر هدف «نیاز واقعی بشر» بود به هیچیک اینها نیازی نبود، که یک نرم افزار ساده و یک دوربین معمولی کار را راه می انداخت. اما هدف چیز دیگری است و نتیجه این است که امروز موبایلی در دست داریم که تنها از پنج درصد قابلیت هایش استفاده می کنیم و همان موبایل را هم باید چند سال بعد عوض کنیم با موبایلی که قابلیت های بیشتر و سریعتری دارد، و همینطور سیر تصاعدی پیشرفت و تولیدات صنعتی که تنها بخش اندکی از آنها به راستی برای نیازهای معیشتی بشر است و باقی تنها محنتی است که می کشیم. این جنگ به مانند هر جنگ دیگری ویرانگرست، اگر در آن گلوله و خون نیست در عوض فرسودگی روحی-روانی جامعه و نابودی منابع و محیط زیست است.
پس این تکنولوژی مدرن بیش از هر چیز زاییده جنگ است، زاییده رقابت است. رقابت از سوی اهریمن می آید و حاصل دیو طمع و حسادت است. بسیاری این عامل را در نظر نگرفته و چنین پنداشته اند که این تکنولوژی مدرن به طور «طبیعی» و در نتیجه نیازهای معیشتی بشر به وجود آمده. اگر به تاریخ نگریم می بینیم در جوامعی که در یک وضعیت ثبات و صلح نسبی بوده اند، مثلا چین در قرون وسطا، تکنولوژی در مدتی طولانی پیشرفت چندانی نکرده حتی اگر هم افراد کنجکاو و هوشیار اختراعاتی می کردند. خبط این استدلال این بوده که عامل شر را در نظر نگرفته اند. این اساسا از اشتباهات رایج است که بسیاری اهریمن و عامل شر را در نظر نگرفته و می پندارد همه چیز خوب و طبیعی است. اما باید گفت در عالم هستی دو هستی وجود دارد، دو آفرینش وجود دارد، دو ذات وجود دارد، یکی نیک و دیگری شر. این دو گوهر در ابتدای آفرینش از هم جدا گشتند و هر یک ضد دیگری شدند. انسان عارف همانطور که به خدا ایمان دارد باید به اهریمن نیز ایمان داشته باشد و بداند که شر نیز آفرینش و ساز و کار خود را دارد که بسیاری از حوادث و حقایق را توضیح می دهد. تکنولوژی به شکلی که امروز هست تا حد بسیاری بر آمده از همین شر است و خود عامل شرهای بسیاری دیگر.
اما شر بودن تکنولوژی مدرن به آن معنا نیست که عارفان و انسانهای نیک باید از آن دور مانند، کاملا برعکس، باید آن را به تمامی آموخت تا از شر و انسانهای شر بازنماند، تا چنین نشود که انسانهای بد با قدرت ناشی از تکنولوژی انسانهای نیک را مغلوب و شر در دنیا غالب گردد. تاریخ استعمار در چند قرن اخیر نمونه بارز چنین امری بوده که در آن کشورهای شرقی مغلوب و تابع ملت هایی شدند که از لحاظ اخلاق و عرفان در سطح فوق العاده پایین تری قرار داشتند. علت هم به سادگی این بوده که یکی تکنولوژی داشته و دیگری نداشته. کشورهای شرقی که در بخش بزرگی از تاریخ همواره برتری و رونق داشته اند، آهسته آهسته سر به لاک خویش برده و چنین پنداشتند که شرایط همواره به نفع آنان خواهد ماند. و چون دین های آنان نیز آلودگی ها یافته و بحث نیکی و دفع شر با آیین ها و مداحی ها جایگزین شده بود چنین شد که از تلاش و ابداع بازماندند در حالیکه ظرفیت آن را داشتند.
مثلا چین در قرون وسطا از اکثر ملت ها در علم و تکنولوژی پیش بود، و بسیاری از ابداعات که بعد ها پایه انقلاب صنعتی اروپا شد، مانند اتوماسیون با نیروی آب یا بخار، همه دانشش در چین بوده. اما به دلیل ثبات نسبی اقتصادی و فرهنگ جمعی حاکم نیاز معیشتی به این ابداعات نبود، و در نتیجه در مقیاس وسیع به کار برده نشده و تکنولوژی غالب در همان سطح دستی و ابتدایی باقی می ماند ۵. حالیکه قرن ها بعد در انگلستان به دلیل وجود شرایطی کاملا متفاوت همین ابداعات به انقلاب هایی انجامیده و اهالی این جزیره را به قدرت کلان رساند و همان چین با آن جمعیت بسیار و تاریخ دراز و حکمت های ژرف که داشت اسیر این تازه واردان شدند. چرا که در حکمت های بسیار خود این بند فراموش شده بود که برای برقراری چراغ نیکی باید قوی بود. آنان به ابداعات خود بهایی نداده چون در آن زمان نیاز آنی به آن نمی دیدند، و فراموش کرده بودند که دلیلی جز نیاز آنی برای پیشبرد و نهادینه سازی تکنولوژی وجود دارد.
و همین امر نیز در ایران و سایر ملل خاورمیانه نیز واقع شد، که این ملت ها زمانی دوران طلایی داشته و مهد علم و تکنولوژی در زمان خود بودند، اما در ادامه دین ایشان آلودگی هایی می یابد و با فقه، شریعت، آیین های زاید، دشمنی های فرقه ای، افکار دنیاگریزانه و ریاضتی و غیره آمیخته گردید. در نتیجه گوهر اصلی دین که نیکی و دفع شر باشد به کنار رفته و به یک حالت انفعالی و تقدیرگرایی فرو می روند. و بدین سان از علمی که از پدرانشان به ارث رسیده بود بی بهره ماندند. همان علم در همان زمان از طریق اندلس و سایر مناطق به اروپا رفته و پایه گذار انقلاب علمی و تکنولوژی در آن منطقه می شود. و چنین شد در حالیکه در ایران مذهبیون و تابعین از دنیا کناره گرفته و در خانه های کاه گلی به ذکر و گریه مشغول بودند، و نوحه و روضه، و رگبار اشک ها جاری بود ناگهان کشتی ها و سربازهای اروپایی به کشور ریختند و آنگاه بود که رگبارها و اشک های واقعی روان شدند. اگر این آقایان اشکانیان کمی کمتر اشک ریخته و بیشتر به فراگیری علوم مدرن پرداخته و قلمرو خود را امن می ساختند چنین نمی شد.
چیره شدن استعمارگران غربی ها نتیجه اش این شده که حکمت و اخلاق در سرتاسر دنیا به مرز انقراض کشیده شود. در همان چین به مواد مخدر ترویج دادند، در ایران و سایر ملل مستعمره نیز انواع فسادها را نهادینه کرده، دیکتاتورها افراشتند و انسانهای نیک را هلاک کردند و بسیاری رنج ها که امروز می کشیم تحفه همین سیاست های دوران استعمار است. اما ملت های شرق نیز در این زیان سهیم هستند. آنکه مغلوب شد به اندازه آنکه مغلوب کرد مقصر بود، چرا که آنان قابلیت و ظرفیت قوی شدن داشتند اما استفاده نکردند. هر دلیلی که داشت، از نگاه دین پاک پذیرفته شده نیست که انسانهای نیک ضعیف مانند. عارف هم در زندگی فردی و هم در زندگی جمعی باید خود را به غایه قوی دارد، و این را یک خدمت و شریعت در دین خود داند که مشعل نیکی را فروزان باید نگاه داشت.
از وظایف انسانهای نیک بازنماندن از انسانهای شر است و این ملزم آن باشد که تمام تکنولوژیهای مدرن را به روز دنبال کرده و بیاموزند. باید تمام قابلیت تولیدی تکنولوژی را داشته و اگر هم تولید انبوه نکنند حداقل ماکتی از هر محصولی توانند ساخت. این آموختن به دلیل لازم بودن این تکنولوژیهای نیست، به دلیلی نیاز معیشتی نیست، برای تفنن یا ارضا کنجکاوی نیست، بلکه برای ادای وظیفه نیکوکاری است، برای دفاع در برابر شر است، برای روشن داشتن آتشکده نیکی و حقیقت است.
پس این وجود شر است که علت اصلی اشتغال عارفان به تکنولوژی مدرن است، و گرنه بشر از لحاظ معیشتی نیازمند چنین شکل و شدتی از تکنولوژی نباشد. آری اگر هر کس صد جریب زمین و یک گاو شیرده داشته باشد و کشاورزی دستی کنند زندگی ای بی نهایت آرام و بی دغدغه برقرار خواهد شد و دیگر نیازی به این همه پیچیدگی و دنگ و فنگ دنیای تکنولوژیکی نخواهد بود. اما نظام دنیا چنین نگذارد. چرا که در دنیا شر هست، آدمهای بد هست. آدمهای بد مدام در پی راههای چیرگی برای مقاصد شهوانی و فرعونی خود هستند. آنان با هم متحد می شوند، انواع تکنولوژی و تفنگ ها می سازد و در همان حال که انسانهای خوب در بهشت خود به کشاورزی دستی و گاوداری مشغولند ناگهان با توپخانه و هواپیما بر سرشان حمله برده، آنان را به بردگی گرفته و آن زمین ها و گاوهایشان نابود شوند. تاریخ بارها و بارها گواه چنین وقایع بوده است.
البته این تکنولوژی در کنار نبرد و دفع شر یک مزیت جانبی دارد و اینکه به اسرار آفرینش تا حدی آگاه کند. البته اگر هدف تنها پی بردن به اسرار آفرینش باشد انواع دیگر از تکنولوژی نیز تواند چنین کند و اصلا شاید راههای بهتر هم باشد. با این حال تکنولوژی مدرن ابزارهایی سازد که امکان دهد برخی جنبه های آفرینش زیر ذره بین رفته و اسراری کشف شوند که شگفتی آن انسان را به خداشناسی رساند. پس تکنولوژی مدرن در عین اینکه از شر آمده و به شر ختم می شود از این باب عامل خیر باشد، اما این بیشتر از نوع آن گفته است که «هبو شود سبب خیر» و این خیر خیریست که «عطایش به لقایش بخشند» شاید خردمندانه باشد اگر گوییم ما نه این خیر را می خواستیم نه آن شر را. و نیز باید دانست این پرده برداری از اسرار و خداشناسی که از این تکنولوژی مدرن آید امری ضروری در راه عرفان نباشد و این مسیر بدون آن نیز طی شود، چنانکه اجداد ما در تکنولوژی از ما پس بودند اما در عرفان پیش.
اما به هر حال برهم کنش نیروهای خیر و شر در دنیا نتیجه اش این حرکت رو به جلو و شتابان تکنولوژی شده. پس حال که از معایب آن بهره می بریم باشد از مزایا اش نیز بهره گیریم و با این کامپیوترها و ابزارهای نوین به کشف و شناخت قدرت آفریدگار نائل شویم. این را هم باید افزود که معنویت در هر شرایطی وجود تواند داشت، و اینطور نیست که فقط در یک دنیای غیر تکنولوژیکی و فضای صحرا و گله های گوسفند باشد. معنویت در یک کافی شاپ مدرن پشت لپ تاپ هم تواند بود. خدا خدای تمام زمانها و مکانها است، و پس در تمام آنها حاضر. کسی که معنویت را فقط در صحرا و محیط بادیه بیند خدا را به تمام نشناخته.
دین پاک با نیکی تعریف می شود، و بخش مهمی از نیکی همین دفع شر و ظلم است. برای دفع شر باید به ابزارهایی که اشرار دارند تسلط داشت و این یعنی باید در سطح تکنولوژیکی آنان قرار داشت. پس انسان های نیک نیز مانند انسانهای شر تکنولوژی های مدرن را دنبال می کنند، اما با دو انگیزه متفاوت. و شباهتهای بسیار دیگری نیز دارند، هر دو به سر کار می روند، هر دو پول می اندوزند، هر دو قدرت کسب می کنند، اما یکی برای منافع خود و دیگری برای حق و برقراری عدالت. تارکی که در انزوا معجزاتی کند و مکاشفاتی بیند ارزشی ندارد.نشان عارف حقیقی این است که در اطراف او فقر و ظلم نباشد. این همان انسانی است که فرشتگان در برابر او سجده کنند.
پانوشت ها
-
^
[۱] Philosophiæ Naturalis Principia Mathematica, Book III
-
^
[۲] Harmonices Mundi, Chapter 5
-
^
[۳] این دو کتاب عبارتند از "History of the Conflict Religion, by Draper" و "A History of the Warfare of Science with Theology in Christendom, by White"
-
^
[۴] بسیاری مقاله در این باب نوشته شده، مثلا " "Fooling the World". Of Popes and Unicorns: Science, Christianity, and How the Conflict Thesis Fooled the World. Oxford University Press. pp. 15–16"
-
^
[۵] Elvin, Mark (1972). Willmott, W. E. (ed.). The high-level equilibrium trap: the causes of the decline of invention in the traditional Chinese textile industries. Stanford, CA: Stanford University Press. pp. 137–145