به لطف حضرت حق اولین نسخه این مجموعه آماده و منتشر گشته و در آن حقایق هستی بدون کاستی و زبان راستی بیان و پشت پرده ها بی پرده نمایان می شوند.
آنچه که از اخلاق و صفات نیک در این مجموعه آمده برای بسیاری از جمله خود نگارنده جدید بوده و او در عین نگارش اینها در انجامشان از دیگران عقب تر باشد. با اینحال بیان این مطالب حتی اگر هم در حد حرف در ذهن ماند باز هم نیک باشد که حداقل جهت دهی تواند بود و مانند ستاره قطبی باشد که شاید بدان نرسیم اما در مسیر آن توانیم بود. بدین سان فخر ما در این دنیا باشد که به هر جهتی که کشیده شدیم نگاهمان بدان جهت ثابت بوده است.
همچنانکه ما در این راه سنگ تمام گذاشتیم اهریمن نیز سنگ تمام گذاشت و به انحاء گوناگون از درون و بیرون مانع برافراشت و هر روز خدعه و غمی جدید پیش آورد تا دو کلام حرف حساب نگاریده و پخشیده نگردد. باری اگر میخواستیم کتابی از دروغ و غیبت یا سود و سودا نویسیم هیچ مشکلی نمی بود و کار در چند ماه بر هم می آمد. اما چون مضمون حق و عرفان را گزیدیم به یکباره دنیا به دام ما شد و «افتاد مشکل ها». هر چیز که در راه حق باشد همراه با مانع های فراوان است و این خود نشانی از حق بودن آن باشد.
با این حال برپا شدیم و استقامت ورزیده، مانند کسی که میخواهند میکروفون را از او به زور گیرند در آخرین لحظه به یکباره تمام حرفهای خود را بیرون ریختیم و دوازده مقاله هر کدام در بابی از عرفان و بعدی از زندگی به تحریر آمد. این همان طرحی بود که به الهام از ابتدا در نظر داشتیم. سیل مشکلات آن را به دیر انداخت اما نه به میر، و این کتاب امروز به کوری چشم اهریمن در برابر چشم ما باشد.
بر خلاف آنچه که تا کنون در ادبیات ما معمول بوده این مطالب عرفانی را به زبان شعر و دوپهلو گویی ننوشتیم، بلکه به نثر و سادگی نوشتیم. ابهام به اندازه کافی هست. در حوزه عرفان بسیاری اشعار با معانی چند پهلو و گنگ آمده اند که دریای فهم را قرن ها گل آلود کرده اند. پس ما یک پهلو گویی و صراحت را اختیار کردیم که نیاز امروز همین است.
و در این صراحت گویی از کسی ترسی نداشتیم. نهایت کاری که خواهد شد این است که نگارنده معدوم شود که این آرزوی اوست. تنها ترسی که باقی است این است که پیش از این کوچ آنچه را که باید بگوییم نگوییم و آنچه که باید کنیم نکنیم، چنانکه در گلستان آمده: «دو کس مردند و حسرت بردند، یکی آنکه داشت و نخورد و دیگر آنکه دانست و نکرد.»