جدیداً آگاه شدیم که اگر واژه «پاکدینی» را، چه به فارسی یا انگلیسی، در گوگل جستجو کنیم، وبگاه ما از نخستین نتیجهها باشد. در حالیکه ما نه در زمینه بهینهسازی گوگل تلاشی کرده بودیم و نه در زمینه تبلیغ و معرفی این وبسایت؛ پس این را باید جزو همان امدادهای غیبی و ادامه آنها دانست.
این امر چون ذوالفقار دو شاخه دارد که یک شاخه آن دلیلی برای شادمانی باشد و شاخه دیگر دلیلی برای غصه. دلیل شادی آن است که به لطف حق، این امر وبگاه را در دسترس شمار بیشتری قرار دهد؛ آن را از غار حراء خود بیرون آورد و دعوت از خفی به علنی متمایل تر شود.
البته این تأثیری در روند کار ما ندارد و ما در بند شمار خواننده و «لایک» نیستیم که لایک حق کافی است. این جستجوی گوگل نیست که دیگران را سوی ما آورد، بلکه جستجوی قلب است، که چون کسی قلب خود را پاک دارد و نیت پاک دارد، خدا خود او را به نوشتارهای ما یا نوشتارهای مشابه هدایت کند چونانکه مریم را به انجیر و موسی را به خضر هادی شد. با این حال، این رتبه بالا در جستجوی گوگل خود نشانی از همین تأیید و تحسین الهی باشد و چون طالعی سعد برای مأموریت ما.
اما دلیل غصه آنکه، این نشان داد کلمه «پاکدینی» چنان غریب و بیطرفدار بود که یک وبگاه نوظهور و نیمهفعال، بدون تبلیغ و لینک، و بدون تمهیدی و ترجیحی در این زمینه، در ظرف چند ماه صدرنشین این عبارت گشت؛ به مانند باتریهای قلمی که بستهای ده تومان در مترو حراج میکنند و باز هم کسی نمیخرد. اما «پاکدینی» واژهای پربها و ثقیل است. از دو کلمه «پاک» و «دین» تشکیل شده است. دین به معنای راه و طریق زندگی است، و پاکدینی یعنی راه و مسیر درست زندگی. دیگر چه چیز ارزشمندتر است برای یک انسان از راه و مسیر زندگیاش؟ چه چیز مهمتر است از دانستن این؟ چه چیز مهمتر برای موضوع وبسایتها و ویدئوها؟
عبارتی با چنین اهمیت و ارجی، توقع میرفت بسیاری وبسایتها و مقالات در اینترنت به آن مربوط باشند. از آن سو، آموزههای بسیاری از بزرگان، از حافظ و سعدی و مولانا تا بزرگان امروزی چون گاندیها، قمشهایها و غیره، همه در رده و موضوع همین دین پاک و پاکدینی قرار میگیرند و بر آن مدعی باشند. تو میپنداشتی به این سادگیها نشود در این کلمه کلیدی صدرنشینی یافت.
اما عجبا که چنین شد. گوییم عجبا چون در خصوص سایر کلمات کلیدی، مانند «دمپایی افزایش قد،» «شامپوی لاغری،» اسامی بازیگران و بازیکنان، صدرنشین که هیچ، حتی در رده هزارم هم نتوان قرار گرفت، حتی با بسیاری تلاش و سرمایهگذاری تبلیغاتی و تکنیکی. این نشان میدهد که در دنیای ما ارزش بیارزش شده و بیارزش ارزش شده؛ بدی به جای خوبی، خوبی به جای بدی، و همه چیز وارونه شده، گویی دست دیوی لیوان را برگردان کرده، و این عاملی است برای غصه و تفکر.
و بسیار باشند موارد مشابه در اینترنت و دنیای آنلاین امروز. مثلاً در خصوص استاد الهی قمشهای جستجویی در اینترنت میکنم. به طور خاص این شخص را برگزیدم چرا که بحیرای زمان ماست؛ از او داناتر نیست و باز از او عارفتر نیست، و همانا مولانا و ابن سینا در یک کالبد است. چنین شخصیت مهمی، در صفحه سایت ویکیپدیا که جایگاه زندگینامه بزرگان است، در زمان دسترسی اینجانب، صفحهای بسیار کوتاه با مختصرترین حالت ممکن بود (هم نسخه انگلیسی و هم نسخه فارسی). در بخش اول آن اطلاعاتی شناسنامهای و بدیهی مانند محل تولد، سال تولد، نام دبستان و غیره در یکی دو پاراگراف آمده. سپس دو پاراگراف کوتاه از «لذات متعالی» سخن میگوید که مثلاً قرار است خلاصه تعالیم ایشان باشد. در بخشهای بعدی، سیاهه لیستی از سخنرانیها و فعالیتهای فرهنگی وی (بدون لینک به محتوای آنها) درج شده و همین؛ یعنی در حد یک سخنران و مجلس گرمکن، و هیچ حرفی از جستارهای پرشمار آموزههای ایشان، دانش و نظر ایشان در خصوص مولانا و سایرین، راهکارهای ایشان برای مشکلات امروز، دوای نهایی بیماریهای امروز، تفسیر ایشان از اسلام، تفسیر ایشان از دین (که دقیقاً همان دین پاک است که ما میگوییم) و بسیاری دیگر مباحث در میان نیست که هر یک چه بسا یک مقاله جدا در همان ویکیپدیا تواند بود. کل مقاله دو صفحه بیشتر نمیگنجید.
در همان ویکیپدیا، زندگینامه یک فوتبالیست را باز میکنم. صفحهای طویل که میخواهد از بالا و پایین نمایشگر بیرون زند، مانند انسان بلند قدی در زیر لحافی کوتاه، چنانکه ضامن پیمایشگر به کوچکترین اندازه خود رسیده، و شامل تمام جزئیات در تمام مقاطع زندگی وی، که مثلاً در سن ده سالگی چه میکرده، در سن دوازده سالگی چه میکرده، در فلان مکان چه میگفته، دیگران درباره او چه میگفتند، او درباره دیگران چه میگفته، و از بسیاری جنبهها و بعدها با عکسها و مستندات فراوان.
در اینجا باید پرسید کدامیک از این دو نفر ارزشمندتر هستند، او که دریای علم است و تواند برای روح طبابت کند، برای جان طبابت کند، یا آنکه کارش صرفاً سرگرمی و شوتزنی است؟
در سرتاسر اینترنت چنین وارونگی برقرار شده و تمام تمرکز بر چرندیات و بدیهیات است. نیمی از بحثهای درمانی اینترنت راجع به روشهای «لاغری» است و موضوعاتی چون اخلاق، پرهیز از طمع و سایر پادفروزهها (که درمان حقیقی بسیاری مشکلات است) محلی از اعراب ندارند. ویدئوهای سخنرانی از عارفان و روشنضمیران میبینی که جان را روشن میکند و باید هر کلام آن را با طلا نویسند که اکسیر شادی و شاهی در همینها است، اما ویدئو مثلاً دوازده هزار بازدید و چند لایک ناقابل گرفته (آن هم پس از ۱۲ سال). در همان پلتفرم یک دختر جوان بیشخصیت و بیارزش جلوی دوربین غذا میخورد و ویدئو در نیم ساعت نیم میلیون بازدید و بیشتر از آن لایک میگیرد. آخر چطور چنین میشود؟
باید مراقب بود که ما نیز ممکن است در این تراژدی سهیم گردیم. وقتی شوتزنها، ژن خوبها و سایر عناصر رسانهای را دنبال میکنیم، و روزی چهار ساعت در صفحه آنها به کامنت و حاشیهپردازی میگذرانیم، به بزرگتر شدن و پررنگ شدن اینها یاری میکنیم و در گسترش این نظام ضد ارزش سهیم میشویم؛ هرچند که شاید هدف ما تنها تفریحی مقطعی و بیخطر باشد. بههرحال نتیجه آن میشود که محتواهای عرفانی و سودمند به کنار رفته و بهجایش این بهاصطلاح سلبریتیها با محتواهای بیمحتوا و ارزشهای ضد ارزش جایگزین میشوند.
پس باید آگاه بود و در این برنامه اهریمنی شرکت نکرد. باید از بازدید این صفحهها و دنبال کردن این سلبریتیها خودداری کرد. این اپها را باید پاک کرد و دنبال نکرد. در خصوص این سلبریتیها باید گفت اینها شایستگی توجه ما را ندارند. در زمان قدیم که اینترنت و شبکهها نبود، اینها افرادی بیاهمیت و دلقکمانند بودند و اگر هم چیزی میگفتند، چند نفری از اطرافیان خنده و استهزایی میکردند و مسئله همانجا تمام میشد. اما امروز به دلیل این شبکهها چرندیات و چرکیات ذهنی این دلقکها به میلیونها انسان سرایت و روانها را مسموم میکند، و نهتنها این، که آنها به مقام الگو و ایدهآل میرسند که این دیگر خطرناک است.
و تمام اینترنت شده است همین سلبریتیها و مطالب هرزه که هر روز چون ارتشهایی از ملخ و سن روان شده و ارتشهای خرد و راستی را منهزم میکنند. آنچه که در اینترنت نیست مطالب سودمند چون علم، عرفان و سایر زمینههای روحافزا است.
مثلاً همین کتاب سمک عیار که هم از نظر تاریخی، هم از نظر عرفانی، هم از نظر ادبی، و هم از نظر شناخت ایران باستان اهمیت دارد، هیچ در اینترنت به سادگی یافت نشود و به مانند خود سمک اختری نایافتنی است. پس از جستجوی بسیار، تنها نسخه موجود فایل پیدیافی است با کیفیت بسیار بد که از نسخه ورقی اسکن شده و خواندن آن اشک انسان را روان میکند؛ نیمی از اشک به دلیل کیفیت بد کلمات و نیم دیگر به علت اینکه چرا چنین آثاری که به مثابه یک میراث فرهنگی است، چنین بد کیفیت اسکن شده، در حالی که داستان بیاهمیت سلبریتیها یا روشهای لاغری و بوتاکس هر روز با متن و فونت واضح منتشر میشوند. در خصوص سایر کتابها و محتویات سودمند همین شرایط برقرار است و با این همه پیشرفتی که در دیجیتالسازی و هوش مصنوعی شده، باز هم یک نسخه خوانا از آنها نیابی.
اساساً به نظر میآید در اینترنت امروز جایی برای محتواهای مفید نیست و همه اش سرگرمی و هزلیات است، و جعبه شیطان و ابزار شیطان است، حالیکه میتوانست بالعکس آن باشد. و نظر به اینکه انسانهای امروز، خصوصاً جوانان، بیشتر وقت خود را پای محتویات اینترنت میگذرانند، نتیجه این شده که نسلی از انسانها به وجود آمده با ذهنی پر از چرندیات و قلبی خالی از حکمت؛ نسلی پوچگرا و زامبیگونه.
البته اینها اتفاقی نیستند. این فساد محتوا در اینترنت و تباهی روح و روان انسانها را شرکتهای رسانه ای سبب می شوند برای نفع و استفاده. توضیح آنکه این شبکهها، مانند اینستاگرام، تیکتاک و غیره، به ازای تعداد بازدیدکننده و زمان درگیری آنان در سایتها و اپهای خود پول در میآورند. پس برای درآمد هر چه بیشتر، همین فرهنگ هرزهگرایی را برنامهریزی و در نسل جوان نهادینه کردهاند تا به مدد آن بیشترین تعداد بازدیدکننده و زمان بازدید را حاصل کنند. ترفندها و الگوریتمهای سایتهای ایشان برای همین ایجاد کشش و اعتیاد برای دیدن ویدیوها طراحی شده است.
برای اینان مهم نیست که چه محتواهایی در شبکههایشان نمایش میشود، و نه تأثیر آنان بر بیننده مهم است. تمام آنچه که مهم است تعداد و میزان تماشا است. و از آنجا که محتویات منفی و هرزگی جذابیت بیشتری دارند، اینها همینگونه محتویات را با حجم انبوه روزانه تولید میکنند و بیرون میدهند. به همین دلقکها و به اصطلاح سلبریتیها و اینفلوئنسرها پول میدهند و یاوههای ایشان را تکثیر و تبلیغ میکنند. تأثیر سوء اینها بر روان و رفتار انسانهای امروز امری پنهان نیست. مثلاً پژوهشهای علمی خود مؤسسات غربی اثبات کرده اینستاگرام عامل بزرگی در ایجاد افسردگی و پرخاشگری در نوجوانان است، و مدارک و مستندات کافی ارائه شده است. اما چون دستهای بسیاری به این کاسه دراز است، کسی جلوگیری نمیکند.
این نظام که در غرب به وجود آمد، ابتدا جوانان خود و سپس جوانان سایر نقاط دنیا را هدف قرار داد، و بدینسان دنیا قربانی مطامع گروه اندکی سرمایهدار شده است. این همه جوان که بی هدف، بی خواب، سیگاری، متمایل به خودکشی شدهاند، برای آن است که چند شرکت سهام بالا کنند و چند میلیاردر میلیاردرتر شوند. اینها بدترین انسانها هستند، و این به راستی بزرگترین جنایتها و همانا هولوکاست معنوی است. اینکه غرب از این جلوگیری نمیکند دلیل و حجت بر جنایتکاری و نامشروعیت آن است.
این هولوکاست کمتر از آن هولوکاست تاریخی در زمان جنگ جهانی دوم نیست که غرب برای آن این همه سنگ به سینه میکوبد و مدام یادبود و مناره بالا میکند. این از آن هم بدتر باشد به شکلی. نتیجه این هولوکاست همانا انحطاط و تنزل شعور جامعه انسانی شده در سطح جهانی. آنان که در هولوکاست قبلی قربانی شدند مردند و خلاص شدند؛ اما قربانیان این هولوکاست زنده هستند و رنج میکشند از پوچی، از بی هدفی، از افسردگی، از بیشعوری، از بی خردی و سبکساری.
زمانی بود در اروپا که علم، عرفان، ادب و تکنولوژی با هم پیشرفت میکردند، و این از ابتدای عهد رنسانس آغاز شد. اما امروز به لطف همین شبکهها و سایر مظاهر طمع و قدرتطلبی، این تنها تکنولوژی است که به پیشرفت خود ادامه میدهد و سایر جنبهها مانند شعور، ادب، عرفان و غیره رو به تنزل نهادهاند. و آنچه که خواهد شد (و شده است)، جامعهای با تکنولوژی بالا و شعور اندک خواهیم شد، و این شرایط خوبی نخواهد بود؛ این تصویر کودک پنج سالهای به ذهن آورد که تفنگی در دست دارد.
در اندیشه مهاتما گاندی هفت چیز هستند که بدون هفت چیز دیگر خطرناک میشوند، از میان آنها: دانش بدون شخصیت، علم بدون انسانیت، سیاست بدون شرافت و تجارت بدون اخلاق. این مسیر که امروز میرویم همانا به تمام این هفت چیز برسد و کابوس بزرگوار درست از آب درآید.
دریغا که اینترنت که وسیلهای بسیار سودمند میبود برای نشر علم و آگاهی، و میتوانست رویای نیوتن و لایبنیتس و سایر پدران رنسانس اروپا باشد برای ایجاد homo universalis (انسان کامل). اما این شبکههای اجتماعی و سودجوییها سنگ پاپین انداز آن شد، به مانند سربازی که با گلوله خود از پا درآمده باشد. به راستی که در این دنیا اهریمن در همه چیز حلول کند و هر نوری به ناری رسد.
با این حال، هوو شود سبب خیر؛ و نتیجه این آشفتهبازار این شد که ما گوی سبقت را ربودیم و صدرنشین برخی از جستجوهای گوگل شدیم. و باشد که گویهای سبقت دیگر را نیز رباییم و صدرنشین در همه چیز باشیم؛ که جلال و نام از آن خداست و اوست سلبریتی حقیقی و الگوی عمل و زندگی. و ما که خادمان او هستیم، در همین زندگی با چشم خود شکوه پیروزی حق بر باطل را، و نابودی و زمینگیری این نظام اهریمنی غرب را، ببینیم و دریابیم. چنین باد و کم مباد.